دردِ بیعشقی؛ گرسنگی بزرگِ انسانِ مدرن (تأملی در سینمای لی چانگ-دونگ)
اگر در پی روایتی شرقی و کرهای از نقد مناسبات ابزورد و بی معنا شدهی زندگی مدرن باشیم، آثار سینمایی لی چانگ-دونگ، رمان نویس و کارگردان کرهای، در کنار دیگر فیلمسازان برجستهی کرهای همچون کیم کی دوک و بونگ جون هو، میتوانند منبعی غنی و الهام بخش برای دست یافتن به این نقطه نظر باشند.
چانگ-دونگ در ادامهی سنت انتقادی فیلمسازانی همچون آندری تارکوفسکی، اینگمار برگمان، ترنس مالیک میکوشد با پیوند زدن سینما به ادبیات و حرکت آرام دوربین و میزانسن های طبیعی، جستوجوی معنایی برای زندگی را محور آثار خویش سازد. او با ساختن فیلمهایی تأمل برانگیز همچون Oasis(۲۰۰۲)، Poetry(۲۰۱۰) و Burning(۲۰۱۸) گامهایی محکم در ادامهی سنت مألوف زیبایی شناسانه سینمای فلسفی و روشنفکرانه برداشته است، با این تفاوت که قهرمانان چانگ-دونگ نه از میان شاعران و نویسندگان و هنرمندان و طبقهی به اصطلاح الیت جامعه، بلکه مردم معمولی و غالبا کارگران روزمزد هستند که هر روز در صف اتوبوس و نانوایی و خیابان میبینیم. آدمهایی که هنوز مسخ مدرنیته نشدهاند، مثل کارگر جوان خوش قلب فیلم واحه(۲۰۰۲) که عاشق دختری افلیج و زمینگیر و طرد شده از سوی خانواده اش میشود و اطرافیان و خانوادهی جوان، مهر و شفقت او را نوعی جنون و سبکسری میپندارند، یا زن مسن فیلم شاعری (۲۰۱۰) که کارگر و پرستار خانگی است و برای درمان آلزایمرش به کلاس شعر پناه میبرد، یا جوان ثروتمند فیلم سوزاندن (۲۰۱۸) که از فرطِ بیمعنایی هر یکی دو ماه یکبار گلخانهای متروک (دختری تنها و بی پناه) را میسوزاند و سوختنش را به نظاره مینشیند و از قضا یکی از قربانیانش معشوقه و دوست دوران کودکی پسر جوان روستایی (لی جونگ-سو) است که از تنهایی رنج میبرد و میخواهد رمان نویس شود و گویی نوشتن رمان برای او به مثابه راهی است برای فائق آمدن بر تنهایی.
لی چانگ-دونگ که اکنون دههی هفتم عمرش را نیز پشت سر نهاده است، ابتدا نویسندگی را پیشه کرد و بعد وارد حرفهی سینما شد. او از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۴ وزیر فرهنگ کره بود و در این مدت کوتاه وزارت، با ارائهی طرح اختصاص سهمیه نمایش برای جریان سینمای مستقل کره، کوشید از سینمای مستقل و هنری کره در مقابل سینمای تجاری حمایت کند، اما با مخالفت شدید صنعت فیلم کره مواجه شد. با این وجود به دلیل همین تلاشهایش در سال ۲۰۰۶ موفق به کسب نشان لژیون دنور از طرف دولت فرانسه شد.
یکی از تضادهای زندگی چانگ-دونگ تعلق فکری او از یک طرف به گرایش های چپ و سوسیالیستی پدرش و از دیگر سو بزرگ شدن در شهر ده گو (daegu) است که شهره است به محافظهکارترین و راست گراترین شهر کره.
نشانههای تضاد طبقاتی مورد اشاره را در تصویر نزدیک به واقعیتی که فیلمهای او از کره میدهد به وضوح میتوان مشاهده کرد. در فیلمهای چانگ-دونگ خبری از آن کرهی پیشرفته که در رسانهها تبلیغ میکنند و بی تی اس ها نیست. او سعی میکند با تصویر محلات فقیرنشین روستایی یا طبقهی متوسط در کنار سازههای شیک و مدرن شهری چهرهی نسبتا واقعی کره را به نمایش بگذارد.
لی چانگ-دونگ در فیلم سوزاندن (۲۰۱۸) از زبان یکی از شخصیتهای اصلی فیلم (شین هی-می) از دو نوع گرسنگی سخن میگوید؛ گرسنگی کوچک و گرسنگی بزرگ. آدمهایی که گرسنگی کوچک و مادی دارند با کسب ثروت و قدرت و شهوت و دیگر لذات دنیوی گرسنگی شان برطرف میشود، اما گرسنگی بزرگ و معنوی فقط با دست یافتن به معنای زندگی برطرف میشود. گرسنگی بزرگ و فقدان معنایی برای زندگی همان دردی است که انسان مدرن از آن رنج میبرد، رنج ناشی از فقدان و خلأ معنایی برای زندگی.
او از زندگی یکنواخت شهری و جهان افسون زدایی شدهی مدرن با ساختن فضا و حال و هوایی معما گونه و رازآمیز و رفت و برگشت میان فضاهای عینی/ذهنی آشناییزدایی میکند.
سینمای چانگ-دونگ به نحوی دیالکتیکی از عشق روایت میکند تا دردِ بی عشقی انسان امروزی را برجسته سازد، چرا که عشق یکی از مهمترین منابع معنابخشی به زندگی به شمار میآید و به همین روی میتوان نتیجه گرفت گرسنگی بزرگ انسان مدرن چیزی جز دردِ بی عشقی نیست، دردی که طاقت و آرامش را از رهی معیری ربوده است و او را واداشته است تا اینچنین بسراید:
دردِ بیعشقی زِ جانم برده طاقت ورنه من
داشتم آرام تا آرامِ جانی داشتم
#لی_چانگ_دونگ
#سینما_و_فلسفه
#انسان_مدرن
#گرسنگی_بزرگ
sheykhi_yusef63@